مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

296

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

حق المحمّديين : وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ « 118 » . و بهر دو تقدير شايد كه : مراد از آن « مال » باشد . و « مال » از « ميل » مشتق است - يعنى : من المال الّذى ملت بكم الى فيه من حيث اعلم ، و ملتم انتم اليه فى بفكركم ، فميلوا الىّ فيه بها بالإنفاق على الإنفاق . و شايد كه : مراد علم حقيقت و انكشاف آن باشد على ما هى عليه ؛ كه آن خاصّ ، للّه را است ؛ چنان كه در محمّديان وارد شد كه : وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ . پس از مضمون اين سخن معلوم شد كه : حق - جلّ و علا - اثبات فرمود كه : ملك ، ملك او است ؛ و هر چه در او است آن او است . و آنچه در آن است ، يكى مائيم ، و محمّديّين - كه امّت محمّداند - خليفهء خود گردانيد ؛ و امر فرمود به انفاق . و هرآينه ملك ، ملك خليفه نباشد ؛ تصرّف از آن او باشد . و اين خليفه و آنچه در تصرّف او است - ملك مالك الملك باشد - العبد و ما يملكه لمولاه - . و آنچه در حقّ قوم نوح گفته كه : « أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا » ، معنى آن باشد كه : ملك و مالى ، و عمر و قوائى كه در دست شما است ، مرا وكيل خود گيريد در جميع امور خويش . ايشان ندانستند كه مرتبهء خلافت مطلقه ايشان را نداده‌اند ؛ تا تصرّف مطلق ايشان را باشد ؛ چنان كه محمّديان را است ؛ و خود را مالك دانستند . و ندانستند كه : مالك انفس خودشان گردانيده و بس به تبعيّت . و اين را « ملك استخلاف » گويند ؛ در معنيى كه : نفس ايشان و آنچه ايشان را است « ملك حقّ » است . و مليك و مالك الملك و الملكوت و مليك الممالك على الحقيقة و الإطلاق و الأصالة و الاستحقاق حقّ است - تع - . و چون محمّديان به كشف و عيان و شهود ، مشاهد اين حال بودند ، كه نه ذات

--> ( 118 ) - رك : حاشيه 117 .